۱۳۹۲/۱۰/۱۶

با علی مطهری چگونه برخورد کنیم؟

با علی مطهری باید چگونه برخورد کرد و چگونه باید مقابل او موضع گرفت؟ نماینده مجلسی که دوره‌ای حامی احمدی‌نژاد بود٬ خواستار محاکمه موسوی و کروبی به همراه احمدی‌نژاد است٬ نظرات‌اش پیرامون مقولاتی چون حجاب و حقوق زنان و چند همسری٬ واکنش‌های زیادی برانگیخته و در عین حال از نظر سیاسی٬ بیشترین شباهت‌ها را به آزادی‌خواهان در میان نمایندگان مجلس دارد؟ چگونه این همه تناقض در یک شخص٬ قابل جمع است؟
به نظرم برای آن‌که بتوانیم از شخصیت علی مطهری تحلیل جامعی داشته باشیم٬ نیاز است که او را نه با روابط امروزی٬ بلکه با توجه به نظرات ابتدای انقلاب بسنجیم. علی مطهری٬ در مرتضی مطهری سال ۵۸ ترمز کرده و همان‌جا ایستاده است: او انقلابی است و این کلامی است که به تمامی می‌‌تواند او را توصیف کند. 
مطهری از نسلی و از پدری می‌آید که عقاید خاص خود را دارد: او به نوعی اصلاح‌طلب است٬ بر این گمان است که با تمسک به اسلام می‌تواند به پاسخ تمامی سوال‌ها برسد٬ خود را و دین‌اش را و  اصل نظام سیاسی که در آن زیست می‌کند را بهترین و جامع‌ترین نظام سیاسی می‌داند. به همین دلیل تصور می‌کند که هر چه آزادی‌ها بیشتر باشد٬ هرچه انتقادها بیشتر شود و هر چه منتقدان و مخالفان بیشتر در جامعه حضور داشته باشند٬ آن‌چه که او به آن اعتقاد دارد٬ بیش از پیش نمایان می‌شود و می‌درخشد. ادامه همان جمله‌ی معروف مرتضی مطهری که گفته بود باید در دانشکده الهیات یک کرسی برای مارکسیست‌ها وجود داشته باشد. 
از این جهت است که علی مطهری نیز  حامی آزادی است. - و البته این آزادی را می‌توان "آزادی به حد کافی" نامید و بعدها درباره آن بحث کرد-. مطهری از انتقاد نمی‌هراسد و معتقد است که باید به عنوان یک "سرباز نظام" همواره شمشیر نقد را بالای سر حاکمان قرار دهد. پس از احمدی‌نژاد انتقاد می‌کند٬ سپاه پاسداران را متهم به دخالت در انتخابات می‌کند٬ قوه‌قضاییه را تحت تاثیر بازجوها معرفی می‌کند٬ کار گذاشتن شنود رد دفتر خود را فاش می‌کند و ... برای آن‌که او معتقد است حقانیت جمهوری‌اسلامی آن‌قدر هست که از تمامی این گذرگاه‌ها به سلامت عبور کند و حتی بیش از پیش تقویت شود. 
همین علی مطهری اما٬ رویه‌ی دیگری هم دارد. علی مطهری موافق تفکیک جنسیتی٬  موافق ازدواج موقت٬ منتقد دولت و صدا و سیما و نیروی انتظامی بابت بحث حجاب و ... او که معتقد بود در زمینه سیاسی دولت احمدی‌نژاد باعث بسته شده فضا شده٬ در زمینه فرهنگی سیاست‌های این دولت را لیبرالی می‌نامید و از آن انتقاد می‌کرد. 
در واقع علی مطهری٬ جایگاه خاص خود را در تاریخ و اندیشه یافته است: او ادامه دهنده سنت فقیهان است. طلبه‌هایی که در جمع‌های خود و در مدرسه‌های طلبگی٬ با یک‌دیگر بحث می‌‌کنند٬‌ اساس اندیشه‌ها را به چالش می‌کشند٬‌ از هر چیزی و درباره هر موضوعی سوال می‌کنند. اما نوبت به ظواهر و فروع که می‌رسد٬ پا پس نمی‌کشند. 
آن‌چه اما این روزها ممکن است خطرساز شود٬ موج حمایت‌های همه‌جانبه و تحسین و تمجیدهایی است که از چهار سو و شش جهت به سمت او روان است. شکی نیست که علی مطهری در موارد زیادی - و عموما در مسایل سیاسی - مواضع شجاعانه‌ای اتخاذ کرده است. این مساله به هیچ‌روی قابل انکار نیست. اما تنها تکیه بر این بُعد از علی مطهری٬ می‌تواند ما را به گمراهی بکشاند. علی مطهری به عنوان یک نماینده مجلس٬ صرفا در مسایل سیاسی موضع‌گیری نمی‌کند و رای نمی‌دهد. او در همه موارد صاحب رای است و اتفاقا مسایل اجتماعی و فرهنگی٬ سهم بیشتری در مصوبات مجلس دارند. علی مطهریِ منتقد احمدی‌نژاد٬ زمانی که او را برای پاسخ به سوال نمایندگان به مجلس آورد٬ سوالی درباره وضعیت "حجاب و عفاف" را به عنوان یکی از محورهای اصلی مطرح کرد٬ همان‌طور که از موافقان لایحه حمایت از خانواده و ازدواج موقت مردان بود. 
آن‌‌چه در برخورد با علی مطهری - و افرادی مانند وی - باید مورد توجه قرار دهیم٬ آن است که بزرگ کردن او٬ بیش از آن‌چه که هست٬‌در نهایت به ضرر جریان دموکراسی‌خواه تمام خواهد شد. دموکراسی صرفا در انتقاد "خودی"ها از مسوولان مملکتی خلاصه نمی‌شود٬ بلکه و به ویژه مربوط به حفظ حقوق افراد و اقلیت‌ها است: حقوق زنان٬ حقوق اقلیت‌های جنسی و مذهبی و دینی٬ آزادی در انتخاب پوشش و ... همه و همه از ملزومات دموکراسی هستند. 
حمایت از امثال مطهری٬ لازم است. به این دلیل که او و دیگر منتقدان٬ تصور نکنند که صدای‌شان و اعتراض‌شان در جامعه شنیده نمی‌شود یا مورد حمایت قرار نمی‌گیرد. اما باید مراقب بود که این حمایت٬ تبدیل به حمایت همه‌جانبه و کورکورانه نشود. هم‌چنان که باید توجه داشت نمی‌توان به بهانه انتقادهای سیاسی٬ نظرات خاص فرهنگی منتقد را فراموش کرد و یا آن‌ها را نادیده گرفت. علی مطهری منتقد سپاه و قوه‌قضاییه و احمدی‌نژاد٬ همان علی مطهری موافق تفکیک جنسیتی در دانشگاه و ازدواج موقت و حجاب اجباری است: دو روی یک سکه. مراقب باشیم که تنها یک روی سکه را پررنگ نکنیم.

۱۳۹۲/۱۰/۱۵

آه٬ او حرام شده است!

فکر می‌کنم برای همه‌مان بارها پیش آمده که با حسرت درباره خودمان یا کس دیگری گفته‌ایم که "حیف٬ حروم شد". مراد از این "حرام شدن" آن است که فردی که مدنظر ماست٬ می‌توانست شرایط بسیار بهتری داشته باشد. شرایط بهتری که شاید اگر موقعیت مناسب‌تری داشت٬ شاید اگر درست‌تر تصمیم می‌گرفت و عمل می‌کرد٬ شاید اگر در زمانه‌ای دیگر می‌زیست و ... به وجود می‌آمد. 
برای آن‌هایی که فوتبالی‌تر هستند٬ نمونه بارز این مثال٬ بازیکنان دهه ۶۰ هستند که در یکی از بدترین دوره‌های تاریخی وارد فوتبال شدند و با وجود همه‌ی شایستگی‌ها به آن‌چه که استحقاقش را داشتند٬ نرسیدند. نمونه‌های جدیدتر امثال فرهاد مجیدی و علی کریمی هستند. 

این‌ها را نوشتم که از یک پدیده در موسیقی ایرانی بنویسم که به نظرم به دلیل مواضع سیاسی و نوع کاری که ارائه می‌کند٬ به شدت مهجور مانده و استعدادش کشف نشده باقی مانده است. طبیعتا شاید خیلی‌ها موسیقی او را شنیده باشند یا حتی در مواردی با آن خندیده باشند٬ اما وجه موسیقیایی کار مورد توجه قرار نگرفته است. در واقع موسیقی٬ مهجورترین مساله٬‌ در قضاوت کار اوست. 
دلیل آن هم به نظرم مشخص است: تمام کارهایی که از روزبه - نامی که این هنرمند با آن معرفی می‌شود - منتشر شده - یا لااقل کارهایی که من از او دیده‌ام - کارهایی تبلیغاتی و به نفع سازمان مجاهدین خلق است. کارهایی به شدت سفارشی و از نظر سطح سیاسی به راستی نازل. اما در میان همین کارهای سفارشی - که به نظرم "آگهی" توصیف مناسب‌تری برای‌شان است - جرقه‌های حضور یک هنرمند به خوبی مشاهده می‌شود. 
دو نمونه از کارهای او را - که البته باز هم مضمون سیاسی صریح و مستقیم و حمایت از مجاهدین خلق را دارد - در زیر آورده‌ام. برای این‌که به ارزش کار او پی ببرید٬ نسبت به متن ترانه بی‌اعتنا باشید. ملودی کار٬ نحوه خواندن٬ صدای خواننده٬ کلیپی که تهیه شده و ...  به نظرم همه نشان از کار هنرمندی داری که می‌داند چه می‌کند٬ موسیقی را می‌شناسد و از قوت و ضعف صدای خود هم آگاه است و می‌داند که در چه سبکی کار کند تا صدایش خود را بیرون بریزد. 
توجه کنیم که کارهای تولید شده او٬  در مکانی چون پایگاه اشرف و با امکانات مجاهدین خلق تولید شده که مشخصا به نسبت جهان آزاد٬ امکانات کمتری دارد. علاوه بر این‌که طبیعتا به دلیل کارهایی که وی انجام می‌دهد٬ اساسا منتقدان موسیقی هم به کار او توجه آن‌چنانی نمی‌کنند٬ همان‌طور که کارهای او شنوندگان زیادی هم پیدا نمی‌کند. این موجب می‌شود که نتواند فیدبک مناسبی از منتقدان و شنوندگان برای سنجش کار خود دریافت کند٬ نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کند و در بهبود توانایی‌های‌اش بکوشد. در حالی که به نظرم "روزبه" اگر خارج از چهارچوب‌های سازمانی  سیاسی کار می‌کرد و به فعالیت موسیقیایی خود می‌رسید٬ در حال حاضر بلاشک یکی از سه خواننده برتر ایرانی بود. 
وقتی کارهای "روزبه" را گوش می‌کنم٬ مدام این شعر احمد شاملو به ذهن‌ام می‌آید که گفته بود:
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می‌شوم
و به جای
همه نومیدان 
می‌گریم
آه٬
"او
حرام شده است".


در همین زمینه:
- موزیک ویدئوی کاسه کوزه رو جمع کنید
- موزیک ویدئوی کلکسیون

۱۳۹۲/۱۰/۱۴

برای نارنجی‌ها


اهالی نارنجی بیشتر از یک ماه است که بازداشت شده‌اند. در این مدت وب‌سایت نارنجی که یکی از فعال‌ترین وبلاگ‌ها در حوزه آی‌تی بوده هم تعطیل شده است. جز روزهای اول که چند باری اخبار مختلف از آن‌ها منتشر شد٬ در دو هفته اخیر٬ تقریبا سکوت درباره بازداشت آن‌ها حاکم بوده. مسوولان جمهوری‌اسلامی هم مطابق معمول٬ اتهام‌هایی کلی را مطرح کرده‌اند که برای خیلی‌ها مطرح می‌شود.
مساله‌ای که اما در بازداشت اهالی نارنجی به نظرم عجیب می‌رسد٬ سکوت عجیب وبلاگستان فارسی در این زمینه است. طبیعتا منظورم این نیست که هیچ واکنشی در این زمینه وجود نداشته٬ اما با توجه به میزان بازدید نارنجی و همچنین زمینه کاری آن٬ به نظرم واکنش‌هایی که رخ داده٬ بسیار کم است. نارنجی تقریبا هیچ موضع‌گیری سیاسی نداشت - یا لااقل من در خاطر ندارم که چنین مواضعی داشته باشد - و عملا تنها در حوزه فعالیت خود مشغول به کار بود. اعضای آن هم که ساکن ایران بودند. در حوزه‌ای هم مشغول فعالیت بود که حساسیت چندانی وجود نداشت. چطور می‌توان در مقابل بازداشت اعضای چنین وبلاگی سکوت کرد؟ و این سکوت را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ 
لااقل اگر این را بتوان توجیه کرد که وبلاگ‌نویسان ساکن ایران به دلیل ترس از تبعات احتمالی این مساله٬ مقابل آن سکوت کرده‌اند٬ برای سکوت خارج‌نشین‌ها چه توجیهی می‌توان آورد؟ مگر می‌توان این حد از بی‌عدالتی را دید و تنها رد سکوت نظاره‌گر بود؟ و سوال بعدی آن‌که٬ چگونه با چنین رخوتی٬ انتظار داریم وبلاگستان فارسی از رکود هم خارج شود٬ وقتی اعضای آن مقابل بازداشت ناعادلانه یک عضو مهم و موثر دیگر٬ سکوت می‌کنند؟ 
به نظرم برای وبلاگستان فارسی٬ ضرورت دارد که درمقابل این بازداشت موضع بگیرد و خواستار پاسخ مسوولان نسبت به چنین اتفاقاتی باشد. فارغ از آن‌که دولت حسن روحانی موظف است توضیح دهد که این افراد چرا بازداشت شده‌اند٬ اتهام آن‌ها چیست و چرا بازداشت موقت آن‌ها تا این حد به طول انجامیده٬ وبلاگستان فارسی "باید" در مقابل این بازداشت موضع‌گیری کند٬ تلاش کند در شبکه‌های اجتماعی موج ایجاد کند و از مسوولانی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند٬ بپرسد که چه شد به فکر بازداشت اعضای نارنجی افتاده‌اید؟